دفتر رسمی عاشقان
جمعه 9 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   
                                                                                    
سایت جدید دفتر عاشقان ادرس : www.daftareasheghan.blogsky.com رادیدن کنید
==================================================================                 
سخنی از رسول خدا

هرکه عاشق شود و عشق خود را پنهان دارد و پاکدامنی ورزد، خداوند، او را بیامرزد و به بهشت درآورد. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]


===========================================================

گاهی میتوان همۀ زندگی را در آغوش گرفت کافی است تمام زندگی ات یک آدم باشد







نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

تو رفتی اما هر جای دنیا که باشی بیادتم
تنهایی من اصلا مهم نیست مهم این است که دستهای تو در دست دیگریست

دستهایی که گرفتنش برای من ارزو بود تنها ارزویی که در دلم ماند





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

خدایا خسته ام چشمانم از بس دیده به در دوخته شدند
و انقدرگریه کردند که نه سوء چشمی برایم ماند
و نه اشکی برای ریختن خدایا چه کار کنم
نه مرهمی برای دردم مانده و نه نفسی برای زند ماندن
یا د روزهای خوش بخیر یاد روزهایی که با هم قدم میزدیم
یاد روزهایی که بیاد هم دلتنگ می شدیم
و یاد روزهایی که برای هم در دل میکردیم
یادش بخیر حیف که ان روزها زودتر از باد گذشتند
بیاد ان روزها می افتم فقط میخواهم گریه کنم
چرا اینقدر زمانه بی وفا شده زموانه ای که در ان
بی وفایی بیداد میکند هیچ فکر نکرد که با رفتنش تکلیف
منه سینه سوخته چه خواهد شد بی وفا بدون خداحافظی رفت
به یاد اخرین دیدار می افتم میخواهم فریاد بزنم
بیاد التماسی که برای ماندنش کردم می افتم
میخواهم در خودم غرق شوم اما چه کنم
خدایا گناهم چیست که با او وفایی کردم واو بی وفایی
حقیقت زمان را نمی شود تعقیر داد دلم هم اکنون ساکت
در خودش جان داده شاید گذر زمان خیلی چیزها
را تعقیر دهد شاید اما من به این ایمان دارم
که عاشقان جزء جگر سوختگانند





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

مدتی است دلتنگم دلتنگ کسی که عشق اولم بود
دلتنگ کسی که عاشقی را از او اموختم
و یاد گرفتم که چگونه عاشق باشم و عاشقم بمانم
حال چه کنم که از این اموختن
فقط یک حسرت برایم باقی مانده
ای کاش هیچ وقت تو را نمی دیدم
تا چیزی به نام عشق در من نفوذ نکند
حال که بیمار عشقم و درمانش فقط تو هستی
مرا به حال خود رها مکن چون بدون تو
هرگز این بیماری در دلم درمان نخواهد شد
من عاجزانه میگویم که به عشقت محتاجم
پس بمان که به دست های نازنینت نیازمندم
دست هایی که گرفتنش برایم ارزوست
بدون تو دنیای من بی روح است
 تموم دلخوشی هامو با رفتنت از من مگیر
که هیچ دنیایی بدون تو و هیچ دلخوشی بدون تو
برایم معنا ندارد پس تنهایم مگذار
که این تنهایی مرا اواره خواهد کرد





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد

دکتر شریعتی





نوع مطلب :
برچسب ها :


خسته ام خسته خسته از این دنیا خسته از این همه بی وفایی
خدایا چه کنم کمکم کن دلم شکسته چشمانم دیریست که گریان است
انقدر که گریه کردم اشک چشمانم خشک شده  از بس که لبریز شدند
خدایا از تو خجالت میکشم من اینقدر دیونه و مجنون کسی بودم
که حتی بیادم رفت تو را تویی که همه مجنون تو اند
تویی که حتی سخت ترین لحظات بنده ات را تنها نمیگذاری
چرا مجنون کسی شدم که باعث شد تو را در دلم از یاد برم
حال که تو را از یاد برده بودم تو مرا تنها نگذاشتی
اما کسی را که مجنون او بودم مرا تنها گذاشت و رفت
حال چه کنم از کار خودم تو که بی همتایی
حال پشیمان نیستم چون باعث شد تویی را پیدا کنم
که عاشق واقعی هستی عاشقی که هر چقدر بنده ات گناه کار باشد
تو تنهایش هیچ وقت نمی گذاری حال که تو را دارم که تو خود نداری
حرف اخرم اینست که عاشق کسی شوید که در سخت ترین لحظات
تنهایمان نگذارد  من که خود پیدا کردم کسی را که از ضربان قلب من از
من نزدیک تر است اگر پیدا کردید در مقابلش سجده کنید
چون غیر از خدای عالم که عاشق واقعی بنده اش هست وجود ندارد





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

میخوام نامه ای از گذشته ی تلخم برای یادگاری بنویسم
نامه ای که تو اون همه ی دردهام رو برات بگم
دردهایی که درمان ندارن مثل دل که وقتی درد بگیره
دیگه گرفته و دیگه مثل قبل نمیشه
ای اشک اجازه بده تا بتونم بنویسم از روزهای سرد با اون
از روزهایی که بهترین یا چطوری بگم بدترین خاطراتم
تو اون روزها رقم خورد از روزهایی که سنگ صبورش بودم
از روزهایی که با او میخندیدم و با او گریه میکردم
چی بگم از این همه ظلم و بی وفایی از این همه دلشکستگی
خدایا دستهام میلرزن موقع نوشتن کمکم کن تا بتونم بنویسم
بنویسم از تنهایی بنویسم از سادگی اما چه کنم که منو چشم انتظار
گذاشت و رفت رفتنی که میدونم اومدنی تو کار نیست
خیلی ناراحتم ناراحتیم از خیلی برای رفتنش نیست بلکه از این که جونیه
بیست ساله منو از من گرفت دید منو نسبت به اینده تار کرد
شور شوقم رو که تو اون سن داشتم به گریه و ناله تبدیل کرد
اما خیالی نیست خیلی موقع ها باید خیلی کس ها برات تجربه
یا خاطره بشن چه تجربه های خوب یا چه بد ویا خاطره های خوب و بد
 این نامه رو میذارم مثل نامه های دیگه کنج دلم تا تجربه تلخم رو دوباره تکرار نکنم





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   





نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

دیگر خسته شده ام دیگر نمیخواهم با تو بمانم با ماندنم دیگر فایدهای ندارد
من دیگر به تو هیچ حسی ندارم هر چه کشیده ام دیگر بس است

در این عاشقی هیچ خیری از عاشق شدن ندیدم فقط باعث شد
میان دستهایت یک بازیچه باشم تو مرا شکستی خودت میدانی
دلم در میان دستهایت پوسید دیگر نمیخواهم در درد غصه بمانم
نا امید از روزگارو دلشکسته از زمونه خدایا گناهم چیست !
میروم شاید روزی بفهمی من که بودم و ان روز است که
فایده ای ندارد چون ان وقت دستان مرا در دستان دیگری خواهی دید





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 15 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   
پشیمانم از گناهم بگذر میدانم که دلت را شکستم در رابرویم بازکن
بر روی این عاشق خطاکار ای نازنیین عاشق قلب کوچکت را من شکستم
این اشتباه کمی نبود من را ببخش دیگه شوقی برام بجز تو تو زندگیم نمونده
تو با قلب مهربانت فرصتی به من بده تا این شوق در دلم نمیرد
خواهش میکنم در را بروی این گناه باز کن ان روز نمیدانستم چه میکردم
ان روز نمیدانم چه میگفتم ....! برو ای عاشق گنه کار ان روز که به تو
محتاج بودم کجا بودی ان روزی که به پایت افتادم چرا با بی رحمی لگدی
به من زدی و گفتی برو و من با چشمانی گریان از پیش تو رفتم
انجا بود که راهمان از هم جدا شد تو رفتی با دلی شادمان و من با چشمانی گریان
چطور از گناهت بگذرم هیچ میدانی چه روزهای سختی را گذراندم
حال میگویی در ب را به روی من باز کن و از گناهم بگذر دلم ان روز زیر پایت
له شد من اگر گذرم دلم نخواهد گذشت دلی که پاک از عشق بود
یادت هست زیر باران به من گفتی که هیچ وقت تنهایم نمی گذاری
اما چه اسان تنهایم گذاشتی در را برویت باز نمیکنم اما از دلم
میخواهم که از گناهت بگذرد حال که هر دو دلشکسته ایم
من از تو تو از کس دیگری حال یکسانیم برو دنبال زندگیت
از تو گذشتم شاید کسی روزی امد و مرهمی بر دل
شکسته ما شد  



نوع مطلب :
برچسب ها :


دوشنبه 5 دی 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   
تو میروی برای همیشه اما بدان همیشه عاشقت خواهم ماند
تو بگو بعد تو چگونه سر کنم حال نمیشود نروی
ببین چشمان گریان من رو ببین چگونه اشک میریزند
این اشکها برای رفتنت نیست بلکه برای تنها شدنم هست
گناه دلم چیست که با رفتنت میشکند  گناه چشمانم چیست
که باید همیشه چشم براهت بمانند بعداز تو دیگرعاشق نخواهم شد
چون همیشه داغت در دلم خواهد ماند فکر نمیکردم دست زمونه
من و تو رو از هم جدا کند حتی توی خیالم هم نمیگذشت
که روزی از کنارم بروی جایی که هیچوقت تو را نبینم
اه خدایا کمکم کن چه لحظه سختیست لحظه ی جدا شدن
لحظه ی پرپر شدن ارزوها لحظه ی جدا شدن دست
   گرمت از دستهای من ببین بغض گلویم را که زبانم را بند اورده
برو که دیگر بروم به حال خودم بمیرم و دوایی برای دردم پیدا کنم
اما بدان روزی میرسد که پشیمان باز ایی اما من انروز
هیچ حسی نسبت به تو نخواهم داشت و ان لحظه هست که از
رفتنت پشیمان خواهی شد تا ان روز خدانگهدار




نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   


ساعتها گذشت ماه ها گذشت سالها گذشت و من هم اکنون چشم انتظارم
بله انتظار تویی که مرا شکستی و مرا اواره این دیار کردی
 تویی که برایم تک ستاره این اسمان بودی
تویی که هر بار مرا صدا میکردی حس میکردم دنیا مرا صدا میکرد
 تویی که هر بار نگاهم میکردی فکر میکردم تمام ارزوهایم مرا نگاه میکرد
حالا افسوس که یه ارزو برای من ماند بله ارزو !
 ارزویی که سال هاست شده رویاهای خیسم  اما چه کنم
 دیگر خسته شدم خسته از روزگار خسته از زمونه حتی از خودم هم خسته شدم خدایا
چه کنم دیگر نفسم بریده هوای سکوت خانه برایم سنگین شده
 غبطه به روزهایی که در زیر باران قدم میزدیم میخورم
 و من خود را چتری برای کسی میکردم که از وجودم بود
اما حیف ! اون هیچ وقت نفهمید که چرا خیس نشد  خیلی دلتنگم
باید سفرکنم سفری که سفر اخرم باشد سفری که امدنی در کار نیست .

 
 



نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

وای به روزی که دلم بشکند
سنگ دلم پنجره رابشکند
وای به روزی که جدا ما شویم
اواره این شهر دیار ما شویم
وای به روزی که عذابم شوی
سوخته دلم سینه ای از غم شوی
وای به روزی که نفس بشکند
این دل سوخته من تو را بشکند
وای به روزی که تو زندون غم
این دل من پر شود از سوز غم
وای به روزی که معمای غم
تازه شود بر دل این تازه دم
وای به روزی که هوای دلم
قطع شود ازناله اه غمم
وای به روزی که اسیرت شوم
پاره دلی در دل این غم شوم
وای به روزی که تو هم خسته شی
از این دل سوخته من پر کشی
وای به روزی که از این خستگی
اتش دل بارد از این بستگی
وای به روزی که نفهمم چه بود
وقتی که رفت تازه بفهمم که بود .



                                                                                   

                           نامه ای برای یک بی وفا
 نمیدانم چرا چطور چجوری اما به عشق تو بخاطر تو برای تو مینویسم خسته تنها افسرده حیران گریان کنج میخانه وجدان نشسته ام تا روزی مرا بمیرانی نمی خواهم چه میخواهم نمی دانم چه میدانم چرا که امروز گریانم راحتر از ان عاشقم بله عاشق تویی که ظلمت شب را با تمام ظلم وبی وفایی هدیه کردی من منی که همیشه دوستت داشتم اما تویی که بی وفایی جفا و خفا را با همه هستی اش هدیه کردی من منی که همیشه دوستت داشتم تویی که حیران بودنم را به ویرانی تبدیل کردی و افسردگی را هدیه کردی من منی که همیشه دوستت داشتم تویی که دیدگانم را گریان کنج میخانه نشینی را به من هدیه کردی من منی که همیشه دوستت داشتم اما خداحافظ دیگه رفتم و به عشق تو عاشق تنها خواهم ماند .







نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   



اخرین تماشایت را پلک نخواهم زد مبادا تصویرت در چشمانم اواره گردد


 




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   



در این دنیا چنان در
اتشی که عشقم
برایم ساخت سوختم
که یک عمر  سوزش
در بدنم باقی خواهد ماند .









چینی بند زن
چینی شکسته رو
بند میزنه
اما دل شکسته عاشق رو
چه کسی بند میزنه    ؟









نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 17 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا رمضانی   

      




کاش می شد عشق را آغاز کرد
 با هزاران گل یاس ناز کرد
 کاش میشد شیشه ی غم را شکست
 دل به دست آورد، نه اینکه دل شکست







نوع مطلب :
برچسب ها :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

من علیرضا رمضانی متولد 1366 این وبلاگ رو برای کسانی که عاشق سینه سوخته هستن ساخت وطراح کردم امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد TL.......98 09399328676

مدیر وبلاگ : علیرضا رمضانی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ من چطوره







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

.

جاوا اسكریپت